تبلیغات
وبلاگی واسه دلای تنها - دختر تنها
دختر تنها

امشب بغض شکوه هایم ترکیده است

می خواهم شرح سکوتم را برایت بنگارم

التهاب روزهای انتظارم را...

خاموشی شبهای بی قراری ام را...

وآوای غمناک مرغ عشقم را...

پس با تمام وجودت ناله هایم را بشنو و به خاطر بسپار.

لحظه های پریشانم را با یاد کبوتر هایی که شعر پرواز سر می دهند،نجوایی نیلی می بخشم.

با خاطره روز های رویش گل های وصلت،خزانم را نوید بهاری دیگر می دهم

شوق وصال تو دیگر گونه هایش سرخ نیست،دیگر گیسوانش سیاهی را فراموش کرده اند.

گفتیوقتی می آیم که آسمان صاف باشد تا محبتم را بر تو ببارانم ، وقتی می آیم که غروب دریا ساکت ساکت باشد

تا عشق طوفانی ام را هدیه قدومت سازم))

هنوز هم آسمان آبی است و غروب دریا غرق در سکوت...

باورت کرده بودم چون گفته بودی (عشق فرجام یک لبخند و تولد یک حادثه است).

گفتی عشق از تبار باران است و کبوتران عاشق هم خیس از بارانند

گفته بودی وقتی می آیی که سرود بهار را نرگسان مست بخوانند...

وقی که پرستو ها افسانه ء کوچ را روایت کنند...

و وقتی که یاس های سپید حدیث طراوت را بر برگ هایش بنویسند...

گفته بودی وقتی می آیی که بی کرانگی دریا غرق در سکون باشد...

وقتی که درس زندگی را از باد آموخته باشیم

و محبت را از لبخند، صداقت را از گل سرخ و راز را از گل شب بو.....

به احساس وصالمان سوگند همه را آموخته ام

اما تو را در لحظه های ساکت انتظارم گم کرده ام...

  یادت هست؟!؟

عشقمان بهار نبود اما زمستانی بود برای زائیدن بهار

رویایمان سپید نبود اما ، ظلمتی بود برای سپیدهء سحر.

گفته بودی گل نرگس را بپرستیم که نوید بخش بهار است ، بهار را مقدس بداریم که سمبل وصال است

وصال را دوست بداریم ، که مظهر پاکی است

و پاکی را عزیز شماریم که آرمان کبوتر است.

پس تو ای مفهوم نیکوئی آسمان!

تو ای معنای زندگی!

و ای رنگین کمان آرزو...!

بیا!

پس از آن همه ثانیه ها ، دقیقه ها، روز ها و سال های انتظار و سکوت

بازگرد ...

بیا تا بر روی خواب خاک، بر روی آب ، بر روی پر پرندگان و بر روی رواق موج بنویسیم

بنویسیم که زندگی همرنگ کوچه باغ های آئینه است

بنویسیم که بوسه همرنگ آه است

محبت همزاد پرواز است

و فراق همان انفجار پی در پی حباب است

بنویسیم که نوازش از تبار گونه های خیس است

و حدیث ((دوستت دارم)) آزاده ء حصار سینه هاست

هنوز هم در کنار دروازه ی شهر بی قراری هایم ، منتظر آمدنت هستم.

  تو گل نر گس بهارم بودی،هستی و خواهی ماند .

 ....

نوشته شده توسط تنها در یکشنبه 7 اسفند 1384 و ساعت 10:02 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

This Template Designed By Hadi Mohammadi - T3MP
© 2006 http://dokhtare-tanha.mihanblog.com