تبلیغات
وبلاگی واسه دلای تنها

می گفت : عاشقم، دوستش دارم  ، بدون اوهیچم و برای او زنده ام

او رفت تنها ماند و معشوق را فراموش کرد

به او گفتم از عشق چه می دانی برایم از عشق بگو . . .

گفت: عشق اتفاق است یابد بنشینی تا بیفتد

گفت: عشق آ سودگی است خیال است  . . .  خیالی خوش

گفت : ماندن است  ، فرو رفتن در خود است

گفت : خواستن و تملک است ، گرفتن است

گفت : عشق ساده است ، همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشق های زود گذر

عشق های ساده و اینجایی  و نزدیک و لحظه ای

گفتم تو عاشق نبوده ای و نیستی  . . . . .

گفتم : عشق درد است درد تولد نو ، عشق تولد است به دست خویشتن

گفتم : عشق رفتن است ، عبور کردن است ، نبودن است

گفتم : عشق جستجوست ، نرسیدن است نداشتن و بخشیدن است

گفتم : عشق درد است ،دیر است ، سخت است

گفتم: عشق زیستن است از نوع دیگر . . . .

به فکر فرو رفت  . . .  و گفت : عاشق نبوده ام

گفتم : عشق راز است ، رازی بین من وتو

برملا نمی شود و به پایان نمی رسد . . .

مگر به مرگ.

نوشته شده توسط تنها در شنبه 3 دی 1384 و ساعت 11:12 ق.ظ [+] | نظرات ()
ویرایش شده در تاریخ - و ساعت-

This Template Designed By Hadi Mohammadi - T3MP
© 2006 http://dokhtare-tanha.mihanblog.com