تبلیغات 
گناهم را ببخش...
اگر گاهی ندانسته بهاحساس تو خندیم گناهم را ببخش
یا از روی خود خواهی فقط خود را پسندیدم گناهم را ببخش
اگر از دست من در خلوت خود گریه کردی گناهم را ببخش
اگر بد کردمو هرگز به روی خود نیاوردی گناهم را ببخش
اگر تو مهربان بودی ومن نا مهربان گناهم را ببخش
اگر برای دیگران سبز وبرای تو خزان بودم گناهم را ببخش
خداحافظ همگی - حلالمون کنید

مرا دیگر نمی خواهی ..
رهایم کن برو ای عشق از جانم چه می خواهی
به سوهان غمت روح مرا پیوسته می کاهی
مگر جز مهرلانی از تو و چشمت چه می خواهم
تو خود از هرکسی بهتر از احساس من اگاهی
نیازی نیست تا پنهان کنی از من نگاهت را
گواهی می دهد قلبم مرا دیگر نمی خواهی
غزل هایم زمانی روی لب های تو جاری بود
ولی امروز در چشمت نمی ارزم پر کاهی
دلم خوش بود گهگاهی برایت شعر می خواندم
تو هم سر می زدی ان روزها از کوچه ها گاهی
برو هر جا که می خواهی برو اسون باش اما
مواظب باش مثل من نیفتی در چنین چاهی
از اینجا می روم تنها مرا دیگر نخواهی دید


غصه نخور مسافر... | |
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری |

آوای تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از توست
هر شب منم و ستاره ی اشك
وین گوهر دانه دانه از توست
با آنكه جوانی ام بسر شد
در باغ دلم جوانه از توست
هرگز ز در تو رخ نتابم
سر از من و آستانه از توست
در پای تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از توست
جان را بطلب بها نخواهم
گر نار كنی بهانه از توست
خالیست دل ای كبوتر من
پرواز آشیانه از توست
بازآ كه فرشته ی زمانی
ای ماه زمین زمانه از توست
دور از تو دلم چو شب سیاه است
ای ماه بیا كه خانه از توست
از عشق تو نغمه خوان شهرم
غمناله ی عاشقانه از توست
شادم كه ز بوسه های گرمت
بر روی لبم نشانه از توست
در شعر یگانه ی زمانم
وین منزلت یگانه از توست

نگاهت آسمانم بود و گم شد
دو چشمانت سایبانم بود وگم شد
به زیر آسمان در سایه تو
جهان در دیدگانم بود وگم شد
*******************
آخر ای محبوب زیبا
بعد از آن دیر آشنایی
آمدی خواندی برایم
قصه تلخ جدایی
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شبهای غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمانهای دیرین
آن گل سرخی كه دادی
در سكوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
اكنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یكدم نمیرود از یادم
چشمه های پر نور چشمت

می دونی دل اسیره
اسیره تا بمیره
می دونی بدون تو
دلم آروم نگیره
می دونی دل تنگ تو
نموده آهنگ تو
ولی بیهوده جوید
بسی بیهوده پوید
به من بگو بی وفا حالا یار که هستی
خزان عمرم رسید نو بهار که هستی
می خوام برم دور دورا دلم طاقت نداره
دست غم تو داره روزهام و می شماره

گل عشق تو دل مرده ما زنده نمود

همچـو نِـی می نالـم از سودای دل
آتـشـی در سـیـنه دارم جـای دل
مـن که با هر داغ پیـدا سـاخـته ام
ســوخـتـم از داغ نــا پـیـدای دل
همچو موجم یک نفس آرام نیست
بس که طوفان زا بود دریای دل
دل اگـر از مـن گـریـزد وای مــن
غـم اگـر از دل گــریـزد وای دل
مــا ز رســوایـی بـلـنـد آوازه ایــم
نامور شد هر که شد رسوای دل
در میان اشک نومیدی رهـیـسـت
خـنـدم از امـیــدواری هـــای دل

دلم می خواهد گریه كنم به حال زار این دلم
دلم می خواهد داد بزنم واسه رهایی از خودم
دلم می خواهد پر بكشم به آسمون سفر كنم
روی ابرها بشینم به آدما نظر كنم
دلم می خواهد داد بزنم همه جا فریاد بزنم
بگم ستاره گم شده خاموش و بی صدا شده
از عشقش جدا شده تازه مثل ما شده
بی نور و بی صدا شده داره حق حق میكنه
اونم می خواهد گریه كنه از این دل بی همزبون
پیش خدا شكوه كنه آره دلش گرفته
مثل من سرشتش طالعش شوم شوم
این دلش پر ز خون میگن بهش غصه نخور
اینم یه جور حكمت حكمت اونی كه همیشه
بالا تر از ابر من داره ما رو میبینه
واسمون اشك میریزه میگن طاقت نداره گریمون و ببینه
اونه كه می دونه ما داریم فنا میشیم
توی راه عاشقی مثل اون خدا میشیم
اگه این كفر ما می خوایم كافر بشیم
توی این دنیا ما می خوایم عاشق بشی
